آرشیو      پایگاه های دیگر      ارتباط با مدیر پایگاه          صفحه نخست

 

 

فرار به سوی او

لحظات به سرعت در حال سپری شدن است و ثانیه ها برای حرکت به جلو از یکدیگر مدام سبقت می گیرند. دیگر وقتی نمانده است قلبم به گونه ای می تپد گویی دیگر تاب در سینه ماندن را ندارد می ترسم، وحشت تمام وجودم را فرا گرفته است و نفس به شماره افتاده است. اضطراب لحظه ای رهایم نمی کند. چه باید کرد. کجا بروم.

خدایا من پناه می خواهم همانند یک فراری که از غول نفس خود فرار کرده ام و به دنبال سر پناهی می گردم به هر کجا که پا می گذارم آنجا جای من نیست هیچ کس نمی تواند در برابر این غول که پرورده خودم است مقاومت کنم. خدای من تونیز بهتر به احوالات نفسم واقفی کمک می خواهم. دستم را بگیر.

هر چقدر به گذشته می نگرم نقطه روشن نمی بینم تا بتوانم از آن روزنه به سوی پاکیها و خوبیها گریزان شوم فقط سیاهی و رسوایی است خدایا پشیمانم ولی خود می دانم که تمام پلهای پشت سرم را خراب کردم و دیگر راهی برای بازگشت نیست خدایا تنها امیدم رحمت توست رحمتی که شیطان سخنان چشم طمع دارند. آیا کسی غیر از تو هست دست بیچاره ای که هیچ کس او را یاری نمی کند را بگیرد. لذا نیست، نیافتم کسی را که مهربانی تو را داشته باشد گذشت تو را داشته باشد. اشک تمام صورتم را خیس کرده بود.

آری حتی در آن لحظه که نافرمانی می کردم سایه محبت تو بر سرم برافراشته بود و اینتو بودی که مرا رسوا نکردی و بر زشتیها و سیاهیها پرده پوشاندی بلکه در چشم مردم مرا ابرو دادی و عزیز کردی ولی من خود می دانم که بیچاره ام. حقیر و بد بختم خدای من فرصت مهمانی تو چنان زود گذر است که من چشم باز کردم شبهای سرنوشت به سر رسیدند و من هنوز در دریاچه جهل خود غوطه ور هستم ولی اکنون که به لطف و رحمت تو به ساحل پشیمانی رسیده ام این دستهای ناتوان مرا دستگیر باش تا بتوانم فرمانبر تو باشم خوب میدانم که اگر تو دستگیر من نباشی راهی به جز هلاکت و رسوایی در پیش ندارم و این تویی که با آن نگاه رحیمانه خود مرا غرق رحمت می کنی و چراغهای هدایت را در مسیر راهمروشن می نمایی. خدایا در این شبهای حساس و سرنوشت ساز با کوله باری از نا سپاسی آمده ام  بله من هم به رحمت تو طمع دارم من هم به لطف و گذشت حجت تو چشم دوخته ام خدایا اگر این شبها مرا نبخش چه کنم. تو خود گفتی بیا من هم آمدم ولی تو را به عزیزترین مخلوقاتت قسم می دهم این بار که من آمدم دستم را بگیر و درماندن بر سر سفره احسانت یاری ام کن و تو دستگیر من باش تا دیگر از این خانه دوری نکنم.

     التماس  دعا                          1387/06/31

راه و رسم ميهمانی

سرود چکاوکها و نغمه پرندگان و شادابی گلها و تلاطم قلبها، نوید فرا رسیدن روزهای قشنگ وبزرگ میدهد.

خداوندا آیا این زیاد است که از تو بخواهم که مرا با خودم آشنا کنی؟! خداوندا سالهاست که به این ضیافت آمده ام و رفته ام و چیزی مشتم را پر نکرد.

خدای من چرا؟

نمی توانم دلیل این ضیافت، این لطف و این بزرگی را درک کنم در ورق زدن کلمات پر نور و گوهر امام سجاد یافتم که به خدای خود عرض می کرد. "معبودا به درگاهت گله دارم از نهاد خودم که به بدی کشاندم و به خطا کاری پیش راندم "

(در هیچ جای دنیا ندیدم و نشنیدم که بیماری، چشمش درد کند و به متخصص قلب مراجعه کند و یا بالعکس کسی که ناراحتی قلبی دارد نزد چشم پزشک برود.) نه آنکه تو خالق نفس من هستی،تو به بدی و لجوجی نفس من آگاهتر از همه ای

 خدایا اگر می شد عنان نفس را به دست گیرم و او را به راهی که تو می خواهی بکشانم چه خوب می شد

کمکم کن، از مهمانی می گفتم در تمام این کره خاکی هر کسی دوست یا دوستان خود را که را دعوت میکند اولین سوال دعوت شونده این است که مناسبت این مهمانی چیست؟

خدایا چندین ضیافت را روزی من کردی و من نفهمیدم،

 کجا آمده ام و برای چه آمده ام و کجا می روم؟

عجب! نفسم تسبیح و خوابم عبادت است! در همه مهمانی ها صاحبخانه تمام تلاشش را می کند تا برای مهمان خود بیشترین و بهترین غذاها را مهیا سازد. خدای من قدرت تو تا کجاست که با نخوردن پذیرایی می کنی.

در فرمایشات بزرگان که سیر می کردم همیشه سعی کردم این حدیث را آویزه ی گوشم کنم به "یمنه رزق الوری".

خداوند که این بساط را پهن می کند بزرگترین دلیلش وجود مقدس حضرت ولی عصر می باشد که صدقه سر آ ن عزیز در غربت نشسته ما روزی می خوریم

در این ماه خداوند متعال با انواع پذیرایی های خود روح ما را صیقل داده و پرورش می دهد تا بتوانیم لذت کلمه لا اله الا الله را احساس کنیم.

جسممان فارغ از غذاهای مادی و ظاهری باشد و روحمان مملو از معرفت. دقت کرده اید در روزهای مبارک رمضان همه ی آنانی که این دعوت را لبیک گفته اند آرامتر و مهربانتر و به خدای خود نزدیک ترند
 
آنانی که درکشان بالاتر است از این سفره میمون و مبارک بهترین نعمتها را برمی دارند.

چه زشت است؟ بر سر سفره کریمی بنشینیم و به ساده ترین غذاها اکتفا کنیم اگر به مهمانی رفتیم و با بودن انواع و اقسام غذاها به نان و پنیر بسنده کردیم هم خود پشیمان می شویم هم مورد تمسخر دیگران قرار می گیریم.

از کودکی به من می آموختند که اگر مهمان بر در خانه تو آمد کریمانه از او پذیرایی کنیم و هر چه می خواهد حاجتش را روا کنیم این از آموزهای بزرگ دین اسلام است.

خدایا می دانم که سر تا سر سال را گستاخی کردم و گناه قلب من که حرم تو باشد را به سیاهی آغشته کرده است ولی هر چه باشد مهمان توام.

با همه وجود و از صمیم قلب می خواهم که در این مهمانی حاجتم را روا کنی.
حاجت من نیست به جز اینکه چشم به راه وجود مبارک ولیت باشم و مرا در منتظر بودن یاری کنی و قلبم را به سوی ایشان سوق دهی.

اللهم عجل لوليک الفرج

 

             دوستان، شما در اين ميهمانی چگونه ايد ؟                              12/06/1387

سخنی صادقانه با تو

همه زیبایی ظاهری انسان به صورتش است و در این صورت یک جفت نگین روشن است که به آن شیرینی و طراوت می دهد.

سیل جمعیت همه ایستاده و منتظر بودند!!

هزاران نگین درخشنده خیس شده و از خود مرواریدی ترشح می کردند و بر گونه های هزاران عاشق روانه می کردند ناگهان بانگ بر آمد اللهم عجل...

همه دستها به سوی آسمان پرتاب شد و همه فریادها از سینه رها شد و ندای آمین بر آمد.

همه جلوه های یک بخشنده و یک شخص کریم در عنایت و فضل اوست و چه رحمانی بالاتر از پروردگار که بی طمع این همه لطف و عنایت در بندگان خود نموده است و برای سعادت رساندن مخلوقش هزاران راه سعادت باز نموده است.

با خود میگفتم چه چیزی باعث شده که این خیل جمعیت این گونه ایستاده و مودب با خضوع دستهای نیاز را به سوی آسمان بالا برده و ملتمسانه امر فرج را می خواهند درست است این همان وعده الهی است که در کتاب خود آورده ادعونی استجب لکم خدایا کرور کرور وجودت و نعمتهایت را شکر میکنم.

پروردگارا! خالصانه و عاجزانه و ملتمسانه از تو می خواهم امر فرج را اصلاح نمایی و بندگان خود را از این گمراهی و ضلالت و تاریکی غفلت و جهل نجات بخشی

درست است که هیچ وقت شرایط استجابت دعا را نداشتم ، همیشه با قلبی شلوغ و ذهنی آشفته به محضرت آمدم ولی در آن کف ترازو لطف و مهربانیت و مهر وجودت سنگینی میکند و همیشه این تو بودی که مرا می خریدی و من با ارزانترین چیز تو را می فروشم
"الهی العفو"

در کتاب زیبایت آمده است

" و اَن لَيس للانسان ما سعی"( نجم آیه 39)

و اين که بر آدمی جز سعی و کوشش او نخواهد بود

انسان هر چه سعی کند به کوشش رسد. با رالها خود می دانم که برای رسیدن و طی نمودن پله های کمال هیچ سعی و کوششی نکردم و همه سعی و تلاش من برای دنیا بود. امامم را غریب گذاشتم در صورتی که او مرا می بیند وقتی خوشحال می شوم او خوشحال می شود وقتی مشکلی برایم ایجاد می شود او برایم دعا می کند ولی من با تمام بی غیرتی امامم را غریب رها کردم و به دنیا چسبیده ام جالب اینجاست که دنیا هم از من گریزان است و فرار می کند.

داستانی شنیدم از مولایم امیر المومنین که روزی مردی نزد مولا ایستاده بود ناگهان رنگش پرید و برافروخته شد امام پرسید: چه شده است گفت: آقای من خجالت می کشم از دور برادرم می آید و شما را دوست ندارد می ترسم اینجا بیاید و چیزی بگوید و من را شرمنده شما کند مولای مهربان تبسمی نمودند و فرمودند: می خواهی او هم دوستدار ما باشد آن مرد از شدت شعف و خوشحالی دست و پایش را گم کرد و گفت: بلی یا امیر از این بهتر چه می باشد. وقتی برادرش نزدیک شد حضرت فقط او را نگاه کردند و با چشمان خداییشان او را خریدند بر خلاف همیشه به دست و پای ابا الحسن افتاد و اقرار به ولایت و محبت کرد.

پروردگارا از تو میخواهم عاجزانه و مانند مسکینی که از درد فقر و بیچارگی خود را به در و دیوار می زند
 من فقیر محبت امام زمانم هستم من را غنی ساز

يا من يعطی الکثير بالقليل و يا من يعطی من سئله و من لم يسئله

امام سجاد عليه السلام می فرمايد:
اهل زمان غيبت او که قائل به امامت او، و منتظر ظهور او باشند ، برتر از مردمان هر زمان ديگر می باشند، زيرا خدای تبارک و تعالی به آنها آنقدر عقل، فهم و شناخت عطا فرموده است که غيبت امام در پيش آنها چون زمان حضور شده است. خداوند اهل آن زمان را همانند مجاهدانی قرار داده که در محضر رسول اکرم صلی الله عليه و آله و سلم شمشير بزنند. آنها مخلصان حقيقی و شيعيان واقعی و دعوت کنندگان به دين خدا در آشکار و نهان مي باشند

 

رهايی از روزگار

 همه عالم هستی تحت نظر حجت خدا می باشدو با اراده ایشان چرخ گردون به حرکت در می آید و خلایق روزی می خورندو صرفاً فقط به خاطر خود ایشان است.که دم جای خود را به بازدم می دهد سایه جهل و غفلت بر اشرف مخلوقات چنان سایه افکنده که گویی ولیمان هیچ نمی بیند هیچ نمی شنود  و هیچ احساسی ندارد . چگونه می توان از این روزگار، رهایی پیدا کرد.

چرا منتظرش نیستیم چرا به او توجه نمی کنیم . مگر نه اینکه هنگامیکه تاریخ را ورق می زنیم و به جهالت اعراب می رسیم از روی تأسف پوزخندی می زنیم و سر خود را تکان میدهیم . عجب دختران خود را زنده به گور می کردند

مگر ما که در قرن 21 زندگی می کنیم بافرزندان (دختران) خود چه می کنیم . آیا آمدیم آنها را با معارف محمد و آل محمد آشنا کنیم، آیا آمدیم ولی نعمت عالم هستی را به آنها معرفی کنیم شاید از نظر ظاهر به آنان زندگی بخشیدیم بهترین امکانات، بهترین لباسها و بهترین تفریحها، ولی به واقع روح ایشان را دفن کردیم. و هیچ برنامه ای برای زندگی آنان در اختیارشان نگذاشتیم.

 دریغ از روشن کردن چراغی برای زندگی پرپیچ و خم و تاریک آینده .

صفحه بعد را که ورق می زنم از فرار مردم از کلمه لا اله الا الله با خود می خندم. چگونه حجازیان بت می پرستیدند، چگونه به چوب ، سنگ و گل سجده می کردند، مگر می شود ؟ بله، دوستان می شود، مگر این ما نیستیم که به خاطر سودی اندک با قسم های خود چنان عرش خدا را به لرزه در می آوریم که کائنات حیرت میکنند. ما کاملا در آغوش کلمه لا اله الا الله هستیم و به هیچ وجه حاضر نیستیم این کلمه را رها کنیم زیرا اعتبار ما در آن است و شاید به بودن لا اله الا الله عادت کرده ایم ولی یکی از اعمال ما با این کلمه مطابقت ندارد.

کجاست آن توکل فاطمی و آن صبر علوی.

به فراز های بعدی که میرسیم فریاد میزنم و آه می کشم، چگونه مردم در مقابل ظلم سقیفه سکوت کردند. مگر آنها در حجة الوداع پیمان بستند،  مگر بیعت نکردند، چه شد که در ظرف مدت سه ماه همه چیز به فراموشی سپرده شد.

 ای بابا من چه می گویم. ما که صبح پیمان می بندیم و قبل از اینکه روز به نیمه برسد هزار بار پیمان می شکنیم. من خود را می گویم هر وقت به یکی از اماکن متبرکه و مقدس سفر کردم و رخصت پابوسی سروری را داشتم عهد کردم، قول دادم و بیعت کردم . ولی بیعتم به شب نرسیده ، مگر نه اینکه امروزه همه کسانی که دم از حمایت غدیر می زنند امام خویش را رها کرده و چنان با دو دستان خود به دنیا و زندگی چسبیده اند که گویی برای همیشه ساکن هستند .

چرا به خودمان نمی آییم چرا پس از این همه سیلی خوردن هنوز ایستاده ایم در تمام غرب و شرق عالم اگر پیشرفت و ترقی وجود دارد آن را مرهون وجود قوانین اسلامی و قرآن هستیم.

خداوند برای کمال انسانها بر عالم هستی قانونی توصیف کرده و خطاب به آنها فرموده اگر می خواهید پله های کمال را بپیمایید بر این قانون استوار باشید ولی ما به حق و حقیقت پشت می کنیم و با فنا (دنیا) را در آغوش می گیریم در صورتی که هر روز شاهد آن هستیم که عکسی به دیوار می چسبد و دوباره دوست و رفیقی در این دنیا پست ما را در تنها گذاشت و رفت.

یاللعجب! چه سخت شد خواندن این عبارات چهل نفر مرد جنگی زنی را بیازارند او را از حق خود محروم کنند و همه بایستند و نظاره کنند . درست است زمانه چرخ و فلک است قصد مقایسه ندارم ولی امروز هم هزاران حق زیر پا می رود و ما برای منافع و درست زندگی کردن ساکت می مانیم . بزرگترین حق و مهم ترین حق، حق حجت خداست که به راحتی آن را لگدمال می کنیم ، و به راه خویش ادامه می دهیم

 به راستی چگونه می توان از این روزگار، رهایی پیدا کرد

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم می فرماید:
در آن ایام قلب مؤمن در درون خود آب می شود ، آنچنانکه نمک در آب ذوب می شود، زیرا منکرات را می بینند
و قدرت جلوگیری و تغییر آن را ندارند.مؤمن در میان آنها باترس و لرز راه می رود ، که اگر حرف بزند او را می خورند، و اگر ساکت شود غصه مرگ می شود

منبع: روزگار رهایی

 

در حسرت نيم نگاهی

نفس به شماره شماره افتاد، دل به قله تنگی رسید بغض گلو را فشرده و راه نفس را گرفته است، اشکها به دنبال روزنه ای هستند تا جاری شوند و هیچ روزنه ای بالاتر از چشم نمی یابند.

همه مردم دوستش دارند ولی کی، کجا، چگونه. هیچ وقت یادم نمی آید، در آن لحظه ای که آرامش دارم و شرایط بر وفق مراد پیش می رود به به یادش باشم.

کجاست؟

چه می کند؟

 چه می خورد؟

 با چه کسی حرف میزند؟ و ...

در کویر افکارم پرسه میزنم خواستم تصویری از او درست کنم تا ببینمش ولی افسوس!

 آنقدر از پاکیها و خوبیها دور شده ام که هیچ سنخیتی با تصویرسازی حضرتش ندارم.

احساس میکنم دلم برایش تنگ شده. ولی میشود کسی را که نمی شناسی دل تنگش شوی.

خدایا کمکم کن تا بتوانم دلش را خون نکنم، خدایا دعایش را در حقم مستجاب کن. می دانم که دوستم دارد، غمگینی من غمگینش می کند، درد من او را هم دردناک میکند ولی افسوس که همه غصه های من مادی است. هیچ وقت برای ضایع شدن دینم گریه نکردم. گریه!!! دینم را به نگاهی می فروشم، یادش را به کوچکترین خاطره ای معامله می کنم خدایا به ذات اقدست سوگند دل تنگش شده ام.

من دوستش دارم ولی هیاهوی زمانه مرا از محبوبم فرسنگها دور کرده است. سرور من محبت من به تو هرگز به سردی نمی گراید اگرچه رشته دوستی ما کهنه و فرسوده شده است.

چه کنم؟ اگر بگویم به ولی نعمتت جسارت کن بر افروخته میشوم و فریاد می زنم هیهات ولی از صبح تا شب و از شب تا صبح هزاران بار قلبش را می شکنم بدون توجه به نگاهش مگر نه آنکه او ما را میبیند و صدای مارا می شنود ولی همچون لاک پشتی کهنسال در لاک غفلت فرو رفته و با اعمال، رفتار و کردار هزاران ناسزا روانه ایشان می کنم.

 الهی العفو.

 از صمیم دل می گویم، محتاج نگاهت هستم.

یا ایها العزیز مسنا و اهلنا الر و جئنا ببضعة مّرجَةِ فآوف الکیل و تصّشدق علینا ان الله یجزی المتصدقین (88 یوسف)

تو عزیزترین عالمی، تو سبب بقای خلقتی مگر کسی غیر از تو می تواند به محتاجان کمک کند. سرور من! کافیست نگاهم کنی تا دل من غیر از تو به خود کسی را راه ندهد. رهبرا نگاهت را به جان می خرم چون در آن لحظه که نگاهم کنی دیگر جسمم برای روحم کوچک است.
 

حدیثی از امیرالمؤمنین علی علیه السلام

امر خدا واقع نمی شود مگر بعد از آنکه شما مومنان در میان مردمان از مردار هم خوارتر و زبون تر باشید، از بازگشت روزگار و قطع ارحام و به کار گرفتن خردسالان امید وار فرج باشید. و آن هنگامی است که یک ضربت با شمشیر برای مومن از بدست آوردن یک درهم از طریق حلال آسانتر باشد و آن هنگامی است که دست گیرنده پاداشی بیش از دست دهنده طرد و آن هنگامی است که شما مست می شوید نه از شراب بلکه از ناز و نعمت در آن زمان بدون این که ناچار باشید سوگند یاد کنید و بدون اینکه ضرورت ایجاب کند دروغ می گویید و آن هنگامی است که بلاها بر پشت شما سنگینی میکند آن چنان که جهاز شتر بر کوهان آن سنگینی می کند. آه چه رنج و اندوه طولانی و وه چه امید طول و درازی 

منبع: روزگار رهایی